نظر علي الطالقاني

283

كاشف الأسرار ( فارسى )

نتوان و اگر باقى نيست آيا اطفال و غير مكلّف در ميان هست يا نه ؟ اگر هست هم همچنين . بلى اگر نه اين باشد و نه تناسل ، به جهت نزديكى او به قيامت و پير شدن آباء علوى و امّهات سفلى و از كار افتادن ايشان ، رفع شبهه و اشكال خواهد شد ، و هو العالم . و لكن اظهر آن است كه تناسل باقى و تكليف هم بر اطفال تازه مكلّف جارى است و خود آيه شاهد مطلب است زيرا كه شكّ نيست كه قول خدا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً 267 در حقّ مكلّفين است نه اطفال . فافهم . بدان كه طلوع آفتاب از مغرب و سير او به عكس سابق ، اشارهء ظاهرى است به عكس تقاضا و ضدّيّت دورهء لاحق ، يعنى راه اختيار و تكليف و دنيا مبدّل به اضطرار و جزا و معاد و آخرت شد و در توبه كه باز بود مسدود گشت و سلسلهء مبدأ و من اللّه منقلب به معاد و الى اللّه شد . أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ . كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . 268 و از آنچه ياد آورديم و به اشاره پيموديم براى تو بديهى نموديم كه مختار ، فى الحقيقه جز خداوند كردگار نيست و هر كه تخلّق و تقرّب او به خدا بيشتر ، اختيار عرضى و مجازى او نيز بيشتر ، و هر كه دور تر ، كمتر ، تا آنكه به حيوان رسد و دامن برچيند . و خدا و خلق خدا را در جميع كمالات به همين نمونه بشناس و تا توانى خود را بينداز و چشم بپوش و نشناس . خاتمه در فتح بابى است كه از وى هزار باب مفتوح شود و شكوك و چون و چرا به او مقطوع گردد . بدان كه چون اندك تأمّل در طريقهء انبياء و ائمّه ( ع ) شود اشكالات چندى ظاهر آيد كه رفع آن مشكل و از تطبيق آن با ظاهر شرع پاى ادراك در گل . مثلا حضرت خليل يك بار بتان شكند و تبر بر دوش بت بزرگ استوار كند و چون از او پرسند ، بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ 269 گويد و به تعليق إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ 270 تعليق بر محال نمايد و از كذب احتراز جويد و راه صدق و صفا پويد و جان خود را حفظ نمايد ، و يك بار او را به منجنيق گذاشته كه در آتش كذائى اندازند و مع ذلك هر چند ملائكه خواهش كنند كه تو را نجات دهيم التفاتى نكند و به مثل جبرئيل ، ( امّا اليك فلا ) . 271 گويد . و حضرت كليم با آنكه مىدانست كه حضرت هارون ( ع ) معصوم است سر و ريش او را گيرد و هارون ( ع ) فرياد لا تَأْخُذْ